تبلیغات
زیر باران ، بی چتـــر


زیر باران ، بی چتـــر


از باغ چشمانت ...
دوشنبه 18 خرداد 1388

 

برای یارانی که روز گاری  در اینجا همراه  من می نوشتند
اما  مدتهاست که تنهایم گذاشتند و فقط سام عزیز  همراه من مانده است


 اما من اینجا  اشک چشمم ریزش باران است

 

 از باغ  چشمانت ...

 


این چنین  که با توام


تو مرا نمیدانی


تو مرا می بینی


 که بر یال باد آشفته ام


آشفته تر از گیسوی پریشان تو


این چنین که با توام


تو مرا نمیدانی


 ای غرور همیشه سبز پا بر جا


من همه  سکوتهای دلم را


با تو قسمت کرده ام


حتی در نبودنت


و بیشترین سهم را


برای تو گذاشته ام


من شبیه کودکی شده ام


و  تو ...شبیه  بادبادکها در آسمان


دریا زیر  پاهایت


جنگل  پشتوانه دل انگیز  تو


برای پرواز


 و      سهم من


 همین غربت  روز مرگی هاست


اینک که شعرم نمی آید


اینک که غزل ها به قهر رفته اند


تو  بغض کبوترهای من باش


بغض دلنشین اوقات خستگی هایم


این چنین که با توام


تو مرا نمیدانی


اما میدانی که من


از باغ چشمان خیال انگیز تو


هزاران خوشه انگور چیده ام


گذاشته ام که شراب شود


شرابی  گوارا نوش


که حسرت های بیشمارم را


در شبهای سرد غربت


می تاراند ...


آری این چنین که با توام


تو مرا نمیدانی


من مست از  شراب  چشمانت


شب را تا سحر


 نجوایی دارم عاشقانه ...


این چنین که با توام


تو مرا نمیدانی ...

 


می دوهزار و هفت . مهرداد . شیدا ...///

 

http://www.mammed.com/g.htm?id=5637

 




نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه 18 خرداد 1388 و ساعت 12:53 ق.ظ

برای مهرداد عزیز
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388

 

در انتهای رنگین‌کمان
نه دریاست نه آسمان
نه خورشید و نه کوهستان
نه خاک سیاه و نه دشت‌ستان

در انتهای رنگین‌کمان
آبشاری از نورست همه فام
در انتهای رنگین‌کمان
پریانی شفاف از زلاله‌ی نور
در نقره‌جام‌های ستاره
شراب مه‌تاب می‌ریزند
خدایان تشنه‌ی یونان را

در انتهای رنگین‌کمان
بانگ نوشانوش است هر دم
الاهه‌ای زیرک
می‌رباید رمزِ دانایی را
وان‌دگر مرد
آرام آرام
درجام سوران سینه
نهان می‌سازد آتش را
دست داغی هم لرزان
می‌رباید راز رویش و ‌ زایش را
دست مستی ستاره می‌پاشد
بر سرد تنهای آسمان

در انتهای رنگین‌کمان
پریان در جامه‌های نور
می‌رقصند مست و پای‌کوبان
زیر آبشارِ ریزان رنگین‌کمان
خدایان
مست و بی‌خود
سکه‌های ستاره می‌پاشند بر هر سو
در سیاه آسمان ناگاه
می‌شکفند خوشه‌ها‌ی نور
کهکشان‌ها می‌رویند از مستی

در انتهای رنگین‌کمان
نه خاک‌‌ست و نه آسمان
نه درخت و نه نخل‌ستان
تنها آبشاری بلند و رقصان
از هزاران فام سیم‌گون و زرین
در انتهای رنگین‌کمان هر آن
شهری از نور
زاده ‌شود از مستی
رازی گشاده ‌شود از هستی

آری ؛ باز خواهیم رفت به انتهای رنگین كمان




نوشته شده توسط سام در پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 و ساعت 09:37 ق.ظ

احمد شاملو ...
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388

 

 
 
نه!

 هرگز شب را باور نکردم

  چرا که

           در فراسوی دهلیزش

 به امید دریچه ای

                         دل بسته بودم.

احمد شاملو ...




نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 و ساعت 08:21 ب.ظ

پرسه ...
شنبه 29 فروردین 1388

 

پرسه ...

 

0020-040M.jpg picture by gocciadiluce

 

گاهی...


 تو گرگ و میش سکوت هم که پرسه بزنی


چیزی پیدا خواهی کرد


فراخور حال من


که مرا


                                  از این زندان تلخ


 برای لحظاتی کوتاه هم که شده

 
                                             نجات بخشد
تو گرگ و میش سکوتت ...


نمیدانی مگر ؟


تمام بداهه های من خفته اند


                                 باور کن ...

 

                 که مرا از این نخجیر

 

                                                            رهایی ممکن نیست

 


                ژانویه  2007 ...///

 




نوشته شده توسط مهرداد در شنبه 29 فروردین 1388 و ساعت 08:00 ق.ظ

یاد داشت سکوت....؟؟؟
پنجشنبه 20 فروردین 1388

 

یاد داشت سکوت....؟؟؟

Red Drop


یاداشت کن سکوت را
یاد داشت مورد نظر پیدا نمی شود
 دلم از سکوت  میگیرد باز
دوست دارم سکوت را
به اندازه ای که وسعت آن پیدا نیست
اما سکوت را با سکوتی پیدا تر
                            برایم بازگو کن
سکوت مرا می کشد
مرا زنده میکند
 امیدوار میکند
 نوید می بخشد
باری نمیدانم
                      چه بگویم از آن سکوتی که
                                       دست از آن نمی شویی بانو ...؟؟؟




نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه 20 فروردین 1388 و ساعت 07:52 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza